خطايى ، على اكبر

92

خطاى نامه ( شرح مشاهدات سيد على اكبر خطائى معاصر شاه اسماعيل صفوى در سرزمين چين )

مثنوى پادشاهان جهان در بندگى « 1 » * بو نبردند از شراب زندگى « 2 » ورنه ادهم‌وار سرگردان و دنگ * ملك برهم مىزدندى بىدرنگ روى در ديوار بنشينند زرد * روى يكديگر نبينندى ز درد آن طرف كه عشق مىافزود درد * بو حنيفه شافعى در سى نكرد و امراى زبان‌دان هستند از براى هر طائفه‌اى جدا به جدا ، و امراى زبان‌دان مسلمانان هفت مير مسلمان‌اند كه از براى مسلمانان متعين‌اند . و چون خواهند كه اپلچيان را اجازت بدهند آن زبان‌دانان بيايند در حضور خاقان چين عرض حال هر گروه بكنند و گويند محل آن شد كه بخشش داده شود و ايشان را اجازت داده شود . خاقان چين در جواب گويد كه دانستم ، و خزينه‌چيان مىدانند ماسواى آن مقدار سخن از خان خطاى - امراى بيرون سراى و خلق بيرون - نشينده‌اند و آن مقدار تكلم خاقان گويا از براى آنست كه خلق بيرون بدانند كه او را زبان هست ، و قانون نيست مكالمه كردن خاقان [ با امراى بيرون ، و امرا نيز با او جز به خط سخن نكنند . و در حضور خاقان ] نيز قانون نيست خط داشتن و در و دربندهاى يك جانب سراى مخصوص است از براى خط درآمدن و برآمدن ، [ كه ] گفته شد . و گاه باشد كه خاقان چين در دربند سيم بر تخت بنشيند و امرا و وزراء و ايلچيانى كه از اطراف و جوانب عالم آمده‌اند و لشكر و غيره و آن همه خيل و حشم مذكور گروه گروه و صف صف در آن دربندها تا دربند چهارم بايستند ، و خاقان از طرف درون برآيد به آن ترتيب مذكور و به دربند سيم بر تخت بنشيند . و نه خاقان ايشان را ببيند و نه ايشان خاقان را . و از براى چنان حالت گروهى از امرا متعين است از براى عرض كردن آن خلق . و آن امرا را در دست تخته‌ها باشد از دندان پيل « 3 » تراشيده و منقش ، و در اثناى عرض كردن آن تخته‌ها را در پيش روى بدارند و نعره‌اى در « 4 » غايت بلندى بزند به صداى غريب و آواز [ ى ] عجيب و در آن نعره بگويد كه چندين هزار امر او

--> ( 1 ) - ق : زندگى ( مثنوى : از بدرگى ) ( 2 ) - ق و مثنوى : بندگى ( 3 ) - س‌ها : فيل ( 4 ) - س‌ها : به